الشيخ محمد الصادقي الطهراني

20

علم قضاوت در اسلام (از ديدگاه كتاب و سنت) (فارسى)

نكند در دادگاه ، بد دل و تاريك‌دل و تنگ‌دل شوى و ناراحتى به‌خود راه دهى ، دادگاهى كه خدا برايش اجر مقرر فرموده و ذخيره‌اى نيكو براى داورى كه به‌حق داورى كند - اگر يكى از طرفين دعوى ادعاى گواهانى غائب كرد او را مهلت ده ، اگر آن‌ها را حاضر كرد حقّش را بر مبناى همان شهادت بده و اگر نه ، حُكمت را منهاى اين شهادتِ مدّعى بده . نكند حكمى را در قصاص يا حدى از حدود يا حقى از حقوق اللَّه اجرا كنى مگر آن‌كه بر من عرضه دارى و مبادا در مجلس داورى نشينى مگر آن‌كه به‌خواست خدا چيزى بخورى . » و روى همين پايه است كه دايره‌ى قضاوت هم‌چون دايره‌ى نبوت و امامت بسى ضيق و محدود گرديده كه گويى در انحصار پيغمبر و امام است چنان‌كه اميرالمؤمنين عليه السلام به‌شريح قاضى فرمود : « يا شُريْح قَدْ جَلَسْتَ مجْلساً لا يجلسه إلَّا نَبِى أوْ وصىُّ نبىِّ أوْ شقي » « 1 » شريح ! بر جايگاهى تكيه زده‌اى كه جز پيغمبر يا وصى پيغمبر و شقى بر آن‌جا تكيه نزند » . البته چون ضرورت اسلامى چه در زمان غيبت و يا حتى حضور معصوم عليه السلام قضاوت را براى غير معصوم نيز لازم مىكند ، معنى وصى پيغمبر اعم است از وصى خاص كه امام است و يا وصىِ عمومى كه علماى ربانى مىباشند ، و از اين‌جا به‌خوبى پيداست كه قضاوت در هر

--> ( 1 ) - وسايل‌الشيعه 18 ، ص 7 و روضه‌المتقين ، ج 6 ، ص 18 ، رواه‌الكلينى و الشيخ فىالقوى عن اسحاق بن عمار عن ابى عبداللَّه ( ع ) - اين‌جا - « ما جَلَسَه » - « ما يجلسه » آورده كه چندان تفاوتى ندارد جز آن‌كه « ما جَلَسَه » نفى در ماضى و آن‌دو ديگر نفى در آينده مىكند .